الشيخ البهائي العاملي

30

كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهاء الدين محمد العاملي ( فارسى )

بر علم رسوم « 1 » چو دل بستى * بر اوجت اگر ببرد پستى يكدر نگشود ز مفتاحش * اشكال افزود ز ايضاحش ز مقاصد آن مقصد ناياب * ز مطالع آن طالع در خواب 420 راهى ننمود اشاراتش * دل شاد نشد ز بشاراتش محصول نداد محصل آن * اجمال افزود مفصل آن تا كى ز شفاش شفا طلبى * وز « 2 » كاسه‌ى زهر دوا طلبى تا چند چو نكبتيان مانى * بر سفره‌ى چركن يونانى تا كى بهزار شعف ليسى * ته مانده‌ى كاسه‌ى ابليسى سؤر المؤمن فرموده نبى * از سؤر ارسطو چه ميطلبى ؟ سؤر آن جو كه بروز نشور * خواهى كه شوى با او محشور سؤر آن جو كه در عرصات * ز شفاعت او يا بى درجات در راه طريقت او رو كن * با نان شريعت او خو كن كانراه نه ريب در او نه شكست * و آن نان نه شور و نه بينمكست 430 تا چند ز فلسفه‌ات لافى * وين يا بس و رطب بهم بافى رسوا كردت بميان بشر * برهان ثبوت عقول عشر در سر ننهاده بجز بادت * برهان تناهى ابعادت تا كى لافى ز طبيعى دون * تا كى باشى برهش مفتون و آن فكر كه شد بهيولا صرف * صورت نگرفت از آن يكحرف تصديق چگونه به اين بتوان * كاندر ظلمت برود الوان علمى كه مسائل او اين است * بىشبهه فريب شياطين است تا چند دو اسبه پيش تازى * تا كى بمطالعه‌اش نازى

--> ( 1 ) - نخ : مجاز ( 2 ) - نخ : در